دانش و بینش    
 
دانش و بینش   »   اخلاق   »   اصول اخلاقی نفی شده در اسلام [1] :

اصول اخلاقی نفی شده در اسلام [1]

نويسنده: از مقالات شهيد استاد شهيد مطهری

اصول ملغی

الف:اصل غدر

ب:اصل تجاوز

ج:اصل انظلام و استرحام

--------------------------------------------------------------------------------

اصول ملغی

 

الف:اصل غدر


بعضی از اصول را ما می‏بينيم از پيغمبر تا امام عسکری همه آن را طرد کرده‏اند، می‏فهميم که اينها معيارهای قطعی و جزمی است که در همه شرايط بايد نفی بشود.


آنهايی که می‏گويند اخلاق مطلقا نسبی است، ما از آنها سوال می‏کنيم: مثلا يکی از معيارها که افراد در سيره‏هاشان ممکن است‏به کار ببرند همان اصل غدر و خيانت است.اکثريت قريب به اتفاق سياستمداران جهان از اصل غدر و خيانت برای مقصد و مقصود خودشان استفاده می‏کنند. بعضی تمام سياستشان بر اساس غدر و خيانت است و بعضی لااقل جايی از آن استفاده می‏کنند، يعنی می‏گويند در سياست، اخلاق معنی ندارد، بايد آن را رها کرد. يک مرد سياسی قول می‏دهد، پيمان می‏بندد، سوگند می‏خورد ولی تا وقتی پايبند به قول و پيمان و سوگند خودش هست که منافعش اقتضا کند، همين قدر که منافع در يک طرف قرار گرفت، پيمان در طرف ديگر، فورا پيمانش را نقض می‏کند. چرچيل در آن کتابی که در تاريخ جنگ بين‏الملل دوم نوشته است و يک وقت روزنامه‏های ايران منتشر می‏کردند و من مقداری از آن را خواندم، وقتی که حمله متفقين به ايران را نقل می‏کند می‏گويد: «اگر چه ما با ايرانيها پيمان بسته بوديم، قرار داد داشتيم و طبق قرارداد نبايد چنين کاری می‏کرديم». بعد خودش به خودش جواب می‏دهد، می‏گويد: «ولی اين معيارها: پيمان و وفای به پيمان، در مقياسهای کوچک درست است، دو نفر وقتی با همديگر قول و قرار می‏گذارند درست است اما در سياست، وقتی که پای منافع يک ملت در ميان می‏آيد، اين حرفها ديگر موهوم است.من نمی‏توانستم از منافع بريتانيای کبير به عنوان اينکه اين کار ضد اخلاق است چشم بپوشم که ما با يک کشور ديگر پيمان بسته‏ايم و نقض پيمان بر خلاف اصول انسانيت است.اين حرفها اساسا در مقياسهای کلی و در شعاعهای خيلی وسيع درست نيست».اين همان اصل غدر و خيانت است، اصلی که معاويه در سياستش مطلقا از آن پيروی می‏کرد.آنچه که علی عليه السلام را از سياستمداران ديگر جهان- البته به استثنای امثال پيغمبر اکرم- متمايز می‏کند اين است که او از اصل غدر و خيانت در روش پيروی نمی‏کند ولو به قيمت اينکه آنچه دارد و حتی خلافت از دستش برود، چرا؟ چون می‏گويد اساسا من پاسدار اين اصولم، فلسفه خلافت من پاسداری اين اصول انسانی است، پاسداری صداقت است،پاسداری امانت است، پاسداری وفاست،پاسداری درستی است، و من خليفه‏ام برای اينها، آن وقت چطور ممکن است که من اينها را فدای خلافت کنم؟! نه تنها خودش چنين است، در فرمانی که به مالک اشتر نوشته است نيز به اين فلسفه تصريح می‏کند. به مالک اشتر می‏گويد: مالک!با هر کسی پيمان بستی ولو با کافر حربی، مبادا پيمان خودت را نقض کنی. مادامی که آنها سر پيمان خودشان هستند، تو نيز باش.البته وقتی آنها نقض کردند ديگر پيمانی وجود ندارد. (قرآن هم می‏گويد: فما استقاموا لکم فاستقيموا لهم. [2] در مورد مشرکين و بت‏پرست‏هاست که با پيغمبر پيمان بسته بودند: مادامی که آنها به عهد خودشان وفادار هستند، شما هم وفادار باشيد و آن را نشکنيد.اما اگر آنها شکستند، شما نيز بشکنيد). می‏فرمايد: مالک! هرگز عهد و پيمانی را که می‏بندی، با هر که باشد،با دشمن خونی خودت،با کفار، با مشرکين، با دشمنان اسلام، آن را نقض نکن. بعد تصريح می‏کند، می‏فرمايد: برای اينکه اصلا زندگی بشر بر اساس اينهاست، اگر اينها شکسته بشود و محترم شناخته نشود ديگر چيزی باقی نمی‏ماند. [3]


متاسفم که عين عبارات را حفظ نيستم و الا به قدری علی ابن مطلب را زيبا بيان می‏کند که ديگر از اين بهتر نمی‏شود بيان کرد.


حالا اينهايی که می‏گويند اخلاق مطلقا نسبی است، من از اينها می‏پرسم: آيا شما برای يک رهبر، اصل غدر و خيانت را هم نسبی می‏دانيد؟ يعنی می‏گوييد در يک جا بايد خيانت کند،در جای ديگر خيانت نکند، در يک شرايط اصل غدر و خيانت درست است، در شرايط ديگر خلاف آن؟ يا نه، اصل غدر و خيانت مطلقا محکوم است.

 

ب:اصل تجاوز


اصل تجاوز چطور؟ يعنی از حد يک قدم جلوتر رفتن حتی با دشمن. آيا آنجا که اسب ما می‏رود، با دشمن و لو مشرک، حالا که او دشمن است و مشرک و ضد مسلک و عقيده ما، ديگر حدی در کار نيست؟ قرآن می‏گويد حد در کار است‏حتی در مورد مشرک. می‏گويد: و قاتلوا فی سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا [4] ای مسلمانان!با اين کافران که با شما می‏جنگند بجنگيد ولی و لا تعتدوا. اينجا اساسا سخن از کافر است: با کفار و مشرکين هم که می‏جنگيد حد را از دست ندهيد. يعنی چه


حد را از دست ندهيد؟ اين را در تفاسير ذکر کرده‏اند، فقه هم بيان می‏کند: پيغمبر اکرم در وصايای خودشان هميشه در جنگها توصيه می‏کردند، علی عليه السلام نيز در جنگها توصيه می‏کرد- و در نهج‏البلاغه هست- که وقتی دشمن افتاده و مجروح است و مثلا ديگر دستی ندارد تا با تو بجنگد، به او کاری نداشته باشيد. فلان پير مرد در جنگ شرکت نکرده، به او کاری نداشته باشيد. به کودکانشان کاری نداشته باشيد. آب را بر آنها نبنديد. از اين کارهايی که امروز خيلی معمول است (مثل استفاده از گازهای سمی )نکنيد. گازهای سمی در آن زمان نبوده ولی استفاده از آن نظير اين کارهای غير انسانی و ضد انسانی و مثل اين است که آب را ببندند. اينها ديگر از حد تجاوز کردن است.حتی ببينيد راجع به خصوص کفار قريش، قرآن چه دستور می‏دهد؟ اينها الد الخصام پيغمبر و کسانی بودند که نه تنها مشرک و بت پرست و دشمن بودند بلکه حدود بيست‏سال با پيغمبر جنگيده بودند و از هيچ کاری که از آنها ساخته باشد کوتاهی نکرده بودند. عموی پيغمبر را همينها کشتند، عزيزان پيغمبر را اينها کشتند، در دوره مکه چقدر پيغمبر و اصحاب و عزيزان او را زجر دادند! دندان پيغمبر را همينها شکستند، پيشانی پيغمبر را همينها شکستند، و ديگر کاری نبود که نکنند. ولی آن اواخر، دوره فتح مکه می‏رسد. سوره مائده آخرين سوره‏ای است که بر پيغمبر نازل شده. بقايايی از دشمن باقی مانده ولی ديگر قدرت دست مسلمين است. در اين سوره می‏فرمايد:


«يا ايها الذين آمنوا...و لا يجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی». [5]


خلاصه مضمون اين است: ای اهل ايمان! ما می‏دانيم دلهای شما از اينها پر از عقده و ناراحتی است، شما از اينها خيلی ناراحتی و رنج ديديد، ولی مبادا آن ناراحتيها سبب بشود که حتی درباره اين دشمنها از حد عدالت‏خارج بشويد.


اين اصل چه اصلی است؟ [ مطلق است‏يا نسبی؟ ] آيا می‏شود گفت که از حد تجاوز کردن در يک مواردی جايز است؟ خير،از حد تجاوز کردن در هيچ موردی جايز نيست. هر چيزی ميزان و حد دارد، از آن حد نبايد تجاوز کرد. حد تجاوز در جنگ چيست؟ می‏پرسم با دشمن برای چه می‏جنگی؟ يک وقت می‏گويی برای اينکه عقده‏های دلم را خالی کنم. آن، مال اسلام نيست.ولی يک وقت می‏گويی من با دشمن می‏جنگم تا خاری را از سر راه بشريت‏بردارم. خوب، خار را که برداشتی ديگر کافی است.آن شاخه که خار نيست، شاخه را برای چه می‏خواهی برداری؟! اين، معنی حد است.

 

ج:اصل انظلام و استرحام


اصل انظلام و استرحام از اصولی است که هرگز پيغمبر يا اوصيای پيغمبر از اين اصل پيروی نکردند. يعنی آيا بوده در يک جايی که چون دشمن را قوی می‏ديدند، به يکی از اين دو وسيله چنگ بزنند: يکی اينکه استرحام کنند يعنی گردنشان را کج کنند و شروع کنند به التماس کردن، ناله و زاری کردن که به ما رحم کن؟ابدا.انظلام چطور؟يعنی تن به ظلم دادن. اين هم ابدا.اينها يک سلسله اصول است که هرگز پيغمبر اکرم و همچنين اوصيای بزرگوار او و بلکه همچنين ربيت شدگان مکتب او از اين اصول استفاده نکرده‏اند.

پی‏نوشتها

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. آثار جلد 16 صفحه 78 استاد شهيد مرتضی مطهری

[2]. توبه/7.

[3]. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص‏1027، فرمان مالک اشتر.

[4]. بقره/190.

[5]. مائده/8.
 

 
 English Website
 Svensk Website
اذان و اوقات شرعی آنلاین
موسسه سروش ماندگار - طراح و مجری وب سایت های اینترنتی
9 September 2010
18 شهريور 1389