ملا محسن فيض کاشانی
آنچه در اخبار مربوط به پدر و برادرش آمده است که بهره ايشان بود در مورد آن حضرت نيز محقق است . بنابراين هيچ مقام بزرگی نيست که ايشان به آن رسيده باشند و او نرسيده باشد و هيچ رشته بزرگواری را آنها جامع نيستند مگر آن که او نيز جامع است و آنان به هيچ مرتبه بلندی نرسيده اند مگر اين که او هم بدان رسيده است و هيچ قله عزتی را آنها بالا نرفته اند مگر آن که او نيز رفته است .
در (( کشف الغمه )) (819) از يعلی بن مرّه نقل شده که می گويد: از رسول خدا صلی اللّه عليه و اله شنيدم که می فرمود: ((حسين از من است و من از حسين ، خدا را دوست دارد هر که حسين را دوست دارد، حسين سبطی از اسباط است .))
از امام صادق عليه السلام روايت است که فرمود: ((حسن و حسين عليهماالسلام در حضور رسول خدا صلی اللّه عليه و اله کشتی گرفتند، رسول خدا صلی اللّه عليه و اله به امام حسن فرمود: قدرت بيشتر به کار ببر، حسين را بگير. فاطمه عرض کرد: يا رسول اللّه ! برادر بزرگ را بر کوچک می انگيزيد؟ رسول خدا صلی اللّه عليه و اله فرمود: (چه کنم ، می بينم ) جبرئيل به حسين می گويد: ادامه بده ، حسن را بگير)).(820)
ابن طلحه می گويد: (821) به طور مشهور نقل کرده اند که آن حضرت مهمان نواز بود، به هر که تقاضايی داشت بذل و بخشش می کرد و صله رحم می نمود، از مستمند دستگيری و به سائل کمک می کرد و برهنه را می پوشانيد، گرسنه را سير می کرد و بدهی بدهکار را می پرداخت ، ضعيف را تقويت می کرد و بر يتيم دلسوز و حاجتمند را يار و ياور بود. کمتر اتفاق می افتاد که مالی به او برسد مگر اين که آن را تقسيم می کرد.
نقل کرده اند، وقتی که معاويه وارد مکه شد، مال فراوان و جامه های بسيار و پوشيدنيهای زيادی نزد آن حضرت فرستاد و آن بزرگوار همه را بازگرداند و چيزی از آنها را نپذيرفت . اين است خصلت شخص بخشنده و خلق و خوی انسان بزرگوار و علامت جوانمرد و صفت آن کسی که دارای مکارم اخلاق است و نتيجه اعمالش گواه بخشندگی او و بيانگر آن است که او آراسته به صفات پسنديده می باشد. در عبادت دنباله رو پيشانيش بود تا آن جا که نقل کرده اند: آن حضرت بيست و پنج مرتبه برای انجام اعمال حج - با اين که شترانی به همراه او می بردند - با پای پياده تا حرم رفت .(822)
علی بن عيسی (( - رحمه اللّه - )) می گويد: (823) ای کسی که خدا با توفيقاتش و را کمک کند و به راه راست خويش هدايتت نمايد؛ بدان که واژه کرم (بخشندگی ) کلمه جامعی است برای اخلاق پسنديده (مثلا) می گويی : (( کريم الاصل ، کريم النفس ، کريم البيت ، کريم المنصب )) و نظاير اينها از اوصاف بزرگواری در برابر واژه (( لو م )) (فرومايگی ) که جامع تمام اخلاق ناپسند است (به طور مثال ) می گويی : (( لئيم الاصل ، لئيم النفس ، لئيم البيت )) و نظاير اينها.
اکنون که اين مطلب را دانستی بدان : آن کرمی که جود و بخشش يکی از انواع آن است در اين قوم ، کامل و برای ايشان ثابت ، مسلم و متعين بوده و از ايشان تجاوز نکرده است و از رفتار و گفتار ايشان جدا شدنی نيست بلکه کاربرد اين واژه درباره ايشان ، حقيقت است و در ديگران مجاز، از اين رو است که بخل و آزمندی را به هيچ يک از بنی هاشم نسبت نداده اند و چنين صفتی هرگز از ايشان نقل نشده است . زيرا که آنان در بخشندگی همسايه ابرها بودند و در دلاوری و حماسه بر شيران سبقت داشتند و در حلم و وقار، هم وزن کوه ها، ايشان درياهای خروشان و ابرهای پر فيض و بارنده بودند.
(( فما کان من خير اتوه فانما
توارثه آباء آبائهم قبل )) (824)
از اين رو هنگامی که از علی عليه السلام راجع به بنی هاشم و بنی اميه پرسيدند، فرمود: ((ما بزرگوارتر و شجاع و بخشنده تريم و آنها فريبکارتر، پرحيله تر و از همه کس زشت کارترند.))
چه راست گفته است آن حضرت ! زيرا آنچه در طول زمان از اين دو قبيله ظاهر شد مصداق سخنان اوست و ترديدی نيست که اخلاق آدميان در طول زمان معلوم می شود و بنی هاشم اخلاق کريمه را به عنوان يک روش برای خود انتخاب کرده و آن وسيله رسيدن به مراتب والای شرافت و بزرگواری فروع و اصولشان و پايداری عقل و خردشان قرار دادند. زيرا آنان بزرگواريشان را با چيزی نمی آميختند تا آن را معيوب سازد و چهره سيادتشان را به وسيله چيزی که باعث زشتی آن شود، دگرگون نمی ساختند. بنی هاشم پيروان ائمه و سران اين ملت و بزرگان مردم و سروان عرب و خلاصه بنی آدم ، پادشاهان دنيا و راهنمايان راه آخرت ، حجت خدا بر بندگان و از طرف خدا بر شهرهايش امين بودند. بنابراين ناگزير نشانه های خير در ايشان ظاهر و علامتهای شکوه و جلال در آنها هويدا و نمايان بود. آنان نمونه های شناخته شده بخشندگی بودند چنان که پس از ايشان هر کس آراسته به صفت جود و بخشندگی شد، پيرو و دست پرورده ايشان بود و به وسيله ايشان هدايت يافته بود. چگونه مال را بذل و بخشش نکند آن که در ميدانهای نبرد جان عزيزش را در کف دست می نهد و چگونه از دنيای زودگذر، نگذرد آن که به آخرت دلبسته است ؟ بی ترديد در نظر خردمندان آن کس که در ميدان کارزار، جان فشانی کند در دادن مال بخشنده تر است و آن که نسبت به جان شيرين ، پارسا باشد، درباره نعمتهای ناپايدار دنيا پارساتر است . چون زهد و پارسائی ايشان را دانستی ، از اين طريق ايثار و بهره رسانی ايشان را نيز بشناس . زيرا زاهد کسی است که نسبت به نعمت پايدار دنيا پارسا باشد، و از گناهان آن بترسد و از حلال و حرامش روگردان باشد. و شايد آنچه را که در سوره (( (هل اءتی ) )) از ايثار ايشان آمده ، شنيده باشی . آيا ايشان آن کسانی نيستند که به خاطر دوستی خدا خوراکشان را به ديگران خورانيدند و هر يک از ايشان حاضر شدند برای خشنودی پروردگارشان به خود گرسنگی دهند و آن انسانهای بزرگوار تلخی گرسنگی را بر خود هموار کردند و چشمان آن بزرگواران از گرسنگی به خواب نرفت و طعم شيرين سيری را نچشيدند و به خاطر دلسوزی بر مستمند، يتيم و اسير، چشمان را غرق اشک غم کردند و بارها رنج فقدان غذا را صبح و شام پذيرا شدند و گرسنگی در دلهای اهل بهشت شعله آتش بر افروخت ! آنان ايمان راستين داشتند موقعی که گفتند: (( انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا، فوقيهم اللّه شرّ ذالک اليوم و لقاهم نضرة و سرورا. )) (825) کسانی که از احسان آنها برخوردار شده بودند از ايشان سپاسگزاری کردند ولی آنان در برابر گفتند: (( انما نطعمکم لوجه اللّه لا نريد منکم جزاء و لا شکورا. )) (826)
امام حسين عليه السلام هر چند فرعی از پيامبر صلی اللّه عليه و اله و علی عليه السلام و فاطمه عليهماالسلام است ولی او خود اصل است برای فرزندان بعد از خود و همه آنان بخشنده اند و بزرگوار.
(( کرموا و جاد قبيلهم من قبلهم
و بنوهم من بعدهم کرماء
فا الناس ارض فی السماحة و الندی
و هم اذا عد الکرم سماء
لو اءنصفوا کانوا لا دم وحدهم
و تفردت بولادهم حواء )) (827)
روز فتح مکه امّ هانی (خواهر اميرالمو منين عليه السلام ) خدمت پيامبر صلی اللّه عليه و اله رسيد در حالی که از برادرش علی عليه السلام گله داشت . پيامبر صلی اللّه عليه و اله فرمود: ((خدا مقام ابوطالب را بالا ببرد! اگر تمام مردم فرزندان او بودند همگی دلير و شجاع می بودند.)) و علی عليه السلام در يکی از جنگها فرمود: ((اين دو پسر را نگاه داريد که من بر کشته شدن از آنها شايسته ترم ، مبادا نسل رسول خدا صلی اللّه عليه و اله قطع شود.))
به محمّد بن حنفيه (( - رضی اللّه عنه - )) گفتند: پدرت تو را سخاوتمندانه به ميدان جنگ می فرستد ولی نسبت به حسن و حسين عليهماالسلام اجازه جنگ نمی دهد، فرمود: آنها دو چشم اويند و من دست او هستم ، و انسان با دست ، چشمان خود را حفظ می کند. و در جای ديگر هنگامی که علت اين رفتار را پرسيدند، فرمود: من پسر اويم ولی حسن و حسين عليهماالسلام پسران رسول خدا صلی اللّه عليه و اله هستند.
دلاوری و بخشندگی هر دو از يک (پستان ) شير نوشيده اند و در وقت ظهور به يکديگر وابسته اند، بنابراين تواءم با يکديگرند و هر آدم بخشنده ، دلير است و هر دليری بخشنده است .
علی بن عيسی گويد: شجاعت امام حسين عليه السلام ضرب المثل است و بردباری و شکيبائی اش در تنگنای نبرد چيزی است که آيندگان و گذشتگان را ناتوان ساخته است . اگر از پايداری اش بپرسند، بالاتر از پايداری کوه بود و اگر از جراءتش جويا شوند، در تنگناهای ميدان رزم در برابر مرگ بی باکانه حمله ور می شد و ايستادگی اش در برابر آن بدکاران همانند ايستادگی جدش صلی اللّه عليه و اله در جنگ بدر و همتای او بود و استواری اش در برابر انبوه دشمنان ، با وجود ياران اندک چون استواری پدرش در جنگ صفين و جمل بود و آبشخور عداوت دشمنان ايشان هم يکی بود، آنچه دشمنان صدر اسلام کردند، همان کار را بعديها نيز انجام دادند. بسا جنگجوی مغرور بی باکی که با او درگير شد و به زمين خورد و بسا قهرمانی که خونش هدر رفت و تباه شد و چه بسا کسی که شمشيرش را آزموده بود ولی در پيشاپيش ديگران و در راءس همه محکوم به شکست شد و با هيچ دلاوری رو به رو نشد مگر داغ او را بر دل مادرش گذاشت . خداوند آنان را محشور گرداند و به همه آنان پاداش اعمالی را که انجام داده اند، مرحمت فرمايد.(828)
علی بن عيسی درباره علم امام حسين عليه السلام می گويد: (829) امام حسين عليه السلام در اين خاندان شريف به بهترين و بالاترين مقام آراستگی دست يافته و در ميان ايشان به جايگاه رفيعی رسيده بود که حتی ستارگان نيز به آنجا نرسيده بودند و به دليل صفای ضميرش بر مشکلات معارف آگاه بود و در اثر همين آگاهی حقايق برای او آشکار شد و آوازه فضايل و معارفش همه جا را گرفت و به گوش دوست و دشمن رسيد، چون اسباب بزرگواری را تقسيم کردند، بخش ناب و در خور بزرگان نصيب او شد. بنابراين در امام حسين عليه السلام و برادرش خصلتهايی گرد آمد که کسی را يارای انکار آنها نيست . و اينان چرا چنين نباشند در حالی که پسران بی واسطه فاطمه عليهماالسلام و علی عليه السلام و نوادگان پيامبر صلی اللّه عليه و اله هستند و چه گرامی است آن فرع و اين اصل ! آنان دو آقا و پيشوايند، چه قيام کنند و يا نکنند، چرا که آنها به هدف نهايی رسيده و گوی سبقت را از همگان ربوده اند. حسين عليه السلام کسی است که نوک تيز نيزه و پيکان تيز را پسنديد و به لاشه های دشمنان و پاره های بازمانده از طعمه درندگان پشت کرد.
فصل :
در (( کشف الغمه )) آمده است ؛ چون معاويه ، حجر بن عدی (( - رحمة اللّه عليه - )) و يارانش را به قتل رساند، در همان سال امام حسين عليه السلام را ملاقات کرد و گفت : يا اباعبداللّه ! آيا مطلع شدی با حجر و يارانش ، شيعيان پدرت ، چه کردم ؟ فرمود: نه . گفت : آنها را کشتيم و کفن کرديم و بر جنازه شان نماز خوانديم ، امام حسين عليه السلام لبخندی زد و فرمود: ای معاويه اين گروه روز قيامت خصم تو خواهند بود. به خدا سوگند بدان و آگاه باش که اگر ما چنان عملی را نسبت به پيروان تو می کرديم نه آنها را کفن می کرديم و نه بر ايشان نماز می خوانديم ! به من خبر دادند که تو نسبت به (پدرم ) ابوالحسن عليه السلام جسارت می ورزی و بر ضد او دست به کارهايی می زنی و از بنی هاشم عيبجويی می کنی به خدا سوگند که زهی برای کمان ديگران ساخته ای و بر هدف ديگران تيراندازی کرده ای و از جای نزديک ، به دشمنی ايشان دست يافته ای ، و از کسی پيروی کرده ای که نه سابقه ايمان دارد و نه دورويی و نفاقش تازگی دارد. هرگز او به فکر تو نيست تو خود به فکر خودت باش ، و او را ترک کن - اشاره حضرت به عمرو بن عاص است -.(830)
انس می گويد: خدمت امام حسين عليه السلام بودم ناگاه کنيزی وارد شد و يک دسته ريحان تقديم کرد. حضرت فرمود: تو در راه خدا آزادی ! عرض کردم : تقديم يک دسته ريحان آن قدر اهميت نداشت که او را آزاد کردی ؟ فرمود: خداوند ما را چنين ادب آموخته است می فرمايد: (( و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها )) (831) و بهتر از هديه وی آزاديش بود.(832)
روزی به برادرش حسن گفت : ((دوست داشتم که زبان تو مال من بود و قلب من از آن تو.))(833)
امام حسن عليه السلام نامه ای به آن حضرت نوشت و بخشش او را به شاعران ، مورد ملامت قرار داد، در پاسخ نوشت : تو بهتر از من می دانی که بهترين مال آن است که آبرو را حفظ کند.(834)
خدا تو را ياری کند! حسن ادب امام عليه السلام را در اين گفتار که بهره کاملی از لطف ، و نصيبی از احسان فراوان دارد، و خدا بهتر می داند که رسالاتش را در چه خانواده ای قرار دهد.(835)
از دعاهای امام حسين عليه السلام است : ((خداوندا مرا به احسانت مغرور نساز و با مصيبت و گرفتاری ادب مفرما.))(836) اين دعايی است با خواسته هايی ارزشمند و آبشخوری زلال و گوارا که ميان معنای ارزنده را با عبارت خوب و مختصر جمع کرده است ، آری ايشان مالکان حقيقی فصاحت اند و ديگران رهگذرانند.
روزی عبداللّه بن زبير و اصحابش امام حسين عليه السلام را دعوت کردند، چون آنها غذا خوردند امام حسين عليه السلام چيزی ميل نکرد، عرض کردند: غذا ميل نمی فرماييد؟ فرمود: ((من روزه دارم ، ولی هديه دادن به روزه دار (مانعی ندارد) پرسيدند: هديه روزه دار چيست ؟ فرمود: استعمال روغن و بخور دادن .))(837)
غلامی مرتکب خلافی شد که بايد مجازات می شد. امام حسين عليه السلام دستور داد تا او را ادب کنند. عرض کرد: مولای من ! (( والکاظمين الغيظ )) ، فرمود: او را آزاد کنيد. عرض کرد: مولای من ! (( والعافين عن الناس )) فرمود: تو را بخشيدم ، عرض کرد: مولای من ! ععع واللّه يحب المحسنين . )) فرمود: تو در راه خدا آزادی و (بعد از اين ) دو برابر آنچه قبلا می دادم ، به تو می دهم .(838)
فرزدق می گويد: امام حسين عليه السلام در بازگشتم از کوفه مرا ملاقات کرد پرسيد: از کوفه چه خبر؟ گفتم : آيا راست بگويم ؟ فرمود: من از شما خبر راست می خواهم . گفتم : دلهای مردم با شما ولی شمشيرهايشان با بنی اميه است و پيروزی از جانب خداست ، فرمود: ((جز راست نگفتی ، مردمان بندگان مال دنيايند و دين بازيچه زبان آنهاست . تا زمانی در اطراف دين می گردند که مايه رونق زندگيشان باشد و هرگاه با گرفتاری و بلا آزموده شوند، دينداران اندک اند.))(839)
امام عليه السلام فرمود: ((هر که نزد ما (اهل بيت ) بيايد چهار خصلت را از دست نخواهد داد: آيه محکمه ، حکم به عدالت ، برادر سودمند و همنشينی با دانشمندان .))(840)
نقل کرده اند که بين آن حضرت و امام حسن عليه السلام سخنی بود، عرض شد: نزد برادرت برو که او از تو بزرگتر است ، فرمود: ((من از جدم شنيدم که می فرمود: هر دو نفری که بينشان سخنی رد و بدل شود و يکی از آنها در صدد خشنودی ديگری بر آيد، او زودتر وارد بهشت می شود و من دوست ندارم که زودتر از برادر بزرگترم وارد بهشت شوم .)) چون امام حسن عليه السلام سخن امام حسين عليه السلام را شنيد، با شتاب نزد او آمد.(841)
علی بن عيسی (( - رحمة اللّه - )) می گويد: خدا تو را ياری کند، اگر در صدد اطلاع از مناقب و امتيازات و خصلتها و اوصاف اين خاندان بر آيی و در پی آگاهی از حقيقت فضيلت فراوان ايشان باشی و چگونگی احوال آنان را به اجمال و تفصيل دريابی و بفهمی که چه جايگاهی از برهان و دليل دارند، و در سخنان ايشان راجع به مواعظ و خطبه ها، جهتها و مقصدها و نامه هايشان دقت کنی خواهی ديد که مشتمل بر افتخاراتی است که آنها جامعند و قله های شرف را آنان پيش از همه کس فتح کردند و نيکيهای فوق العاده ای را ايشان رواج دادند و معمول کردند، زيرا کردار آنان با گفتارشان هماهنگ و تمام رفتار و گفتارشان همچون احوالشان بود. آری از کوزه همان برون تراود که در اوست . فرزند پاره ای از تن پدر است و کسی را که خدا گمراه سازد مانند کسی نيست که او را هدايت کرده و آن که خداوند پليدی را از او برطرف کرده و پاک و پاکيزه اش قرار داد، همچون کسی نيست که در ظلمت شب بيهودگی سرگردان و در اين سرگردانی هميشه باقی است . آری شخص بزرگوار دنباله رو بزرگوار و شرافت حادث دليل بر شرافت قديم است . و هيچ اصل شريفی بی ثمر نمی ماند و نجيب فرزند نجيب است و چقدر فاصله زياد است بين دور و نزديک و بيگانه و خويش ! بنابراين هر کدام از آنان جامع خصلتهای همه آنهاست و همچنان که شکوفه نشانه بهار است ، وجود هر يک از ايشان نيز دليلی بر جميع فضيلتهای آن خاندان است . ما اگر بر مناقب يک تن از ايشان بسنده کرديم بدان معنی نيست که درباره ديگران کوتاهی کرده ايم بلکه مقتضای مقال و شرايط حال می طلبد که به آنچه گفتيم بسنده کنيم ، زيرا آن را که می بينی ، دليل بر ناديده است . خداوند مرا از محبت ايشان برخوردار کند که کرده است و مرا به تربيت اولياء و دوستان اوليه ايشان ملحق سازد و به من توفيق دهد تا لطف و احسانش را سپاسگزارم هر چند که بزرگتر و بالاتر از حد سپاسگزاری است .
فصل :
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها :
819- (( کشف الغمه ، )) ص 177.
820- همان ماءخذ، همان ص .
821- (( مطالب السو ول )) ص 73.
822- (( کشف الغمه )) ص 182 و (( مطالب السو ول )) ص 73.
823- (( کشف الغمه ، )) ص 182.
824- هيچ کار خير نبود مگر اينکه انجام دادند زيرا (نيکوکاری را) از پدران و نياکانشان به ارث برده بودند.
825- انسان / 10 و 11: ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزی که عبوس و شديد است ، از اين رو خداوند آنها را از شرّ آن روز نگه می دارد و از آنها استقبال می کند در حالی که شادمان و مسرورند.
826- انسان / 9: (و می گويند:) ما شما را برای خدا اطعام می کنيم و هيچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهيم .
827- قبيله ايشان از گذشته دارای جود و کرم بودند و پسران ايشان بعد از آنها بخشنده و کريمند. پس همه مردم در سخاوت و بخشندگی به منزله زمين هستند و ايشان هنگامی که مردمان کريم را بررسی کنند، به منزله آسمانند. اگر انصاف دهند می بينند که همه آنان تنها از آدم بوده و زاييده تنها حواء می باشند! (کنايه از اين که ديگران هيچ برتری بر يکديگر ندارند، تنها امتياز از آن خاندان پيامبر صلی اللّه عليه و اله است .) - م .
828- (( کشف الغمه ، )) ص 180.
829- همان ماءخذ ص 181.
830- همان ماءخذ، ص 184.
831- نساء / 86: و هنگامی که کسی به شما تحيت گويد، پاسخ آنها را به طور بهتر بدهيد. يا (لااقل ) به همان گونه پاسخ گوييد.
832- (( کشف الغمه ، )) ص 184 و 185.
833- (( کشف الغمه ، )) ص 184 و 185.
834- (( کشف الغمه ، )) ص 184 و 185.
835- (( کشف الغمه ، )) ص 184 و 185.
836- (( کشف الغمه )) ، ص 184 و 185.
837- (( کشف الغمه )) ، ص 184 و 185.
838- همان ماءخذ، همان ص . عبارات عربی ، جملاتی از آيه 134 سوره مبارکه آل عمران است : خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم می گذرند و خدا نيکوکاران را دوست می دارد.
839- همان ماءخذ، ص 185.
840- همان ماءخذ، ص 185.
841- همان ماءخذ، همان ص .
راه روشن (ترجمه محجه البيضاء) ج 4-ص 264